˙·٠•●♥عاشقان ظهور ♥●•٠·˙
28 / 4برچسب:, :: 14:53 ::  نويسنده : وحید

  

 

 دوستان عزیز بعلت اپدیت نکردن در چند ماه برخی از عکسها شاید باز نشن ولی در تاریخ 91/12/06 به بعد سعی میکنم در ارائه مطالب کوتاهی نکنم شرمنده از وبلاگ دوم اینجانب (sodagar64.loxblog.com ) نیز دیدن فرمایید و راهنمای کنید عزیزان ممنون از لطفتون امتیاز دهی یادتون نره عزیزان

 

==========================================================

 توجه 

لطفا اگه خواستین از متن ها یا شعرها در جایی (وبلاگ یا سایتتون) استفاده کنین

حتما منبع به همراه لینک و نام نویسنده رو پایین نوشته ذکر کنین. یعنی به این صورت :

نویسنده : وحید

منبع : سایت˙·٠•●♥عاشقان ظهور ♥●•٠·˙

==========================================================

 

اين مطلب را به اشتراک بگذاريد :

اشتراک گذاري در بالاترين اشتراک گذاري در دنباله اشتراک گذاري در وي ويو اشتراک گذاري در کلوب اشتراک گذاري در گوگل ريدر اشتراک گذاري در خوشمزه اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در فرندفيد اشتراک گذاري در google buzz اشتراک گذاري در توييتر ايميل کردن اين مطلب

 

 

 

 

صادق آل مصطفی      رفته از دنیا

رخت عزا شد بر تن مادرش زهرا

واویلا واویلا...آه و واویلا

ای آسمان خون گریه کن در غم صادق

عالم شد حسینیه ی ماتم صادق

واویلا واویلا...آه و واویلا...

شده ز غربت خونجگر   موسیِ جعفر

دیده امشب داغ پدر    موسی بن جعفر

واویلا واویلا...آه و واویلا

زهر جفا آتش زده بر دل مولا

خنده ی ستم بر لب  قاتل مولا

واویلا واویلا...آه و واویلتا

آن آقایی که خدایی کند دلها را

احادیثش کربلایی کند دلها را

به فاطمه(س)نور دو عین حضرت صادق

بانی روضه ی حسین حضرت صادق

چون خانه اش آتش گرفت رئیس مذهب

زنده شد در دل زارش روضه ی زینب

خیمه های آل عبا آتش گرفته

دامان طفل بی نوا آتش گرفته

ما بین حرم تا میدان لاله ها پرپر

آن طرف تر در قتلگاه پیکری بی سر...

اين مطلب را به اشتراک بگذاريد :

اشتراک گذاري در بالاترين اشتراک گذاري در دنباله اشتراک گذاري در وي ويو اشتراک گذاري در کلوب اشتراک گذاري در گوگل ريدر اشتراک گذاري در خوشمزه اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در فرندفيد اشتراک گذاري در google buzz اشتراک گذاري در توييتر ايميل کردن اين مطلب

 

 

 

         

من که از لطف خدا       از ازل عاشق شدم

غصه دار ماتم       حضرت صادق شدم

شد مدینه   شهر غمها   آه و صد واویلا

گشته جاری اشک زهرا(س)     آه و صد واویلا...

واویلا...امام صادق...

ای حریم عشق تو سر پناه عاشقان

ای مزار خاکی ات قبله گاه عاشقان

یا ابن زهرا     بر گدایان      از عنایت کن نظر

کن تو ما را     اهل سوز و ناله و اشک سحر

یا مولا...امام صادق...

ای ولایت بهر من    تا ابد احلا عسل

بر دلِ زارم بده نوری از علم و عمل

نذر راهِ   عشقت آقا  جانِ شیرین من است

قال باقر     قال صادق   حافظ دین من است

یا مولا...امام صادق

گرد غم بر چهره ی موسیِ جعفر بُوَد

گرمی بزم عزاش اشک پیغمبر بود

زهر کینه چون به جانِ  پور زهرا زد شرر

زین مصیبت خاک غم شد کل عالَم را به سر

واویلا...امام صادق...

نیمه شب برده عدو   حمله بر کاشانه اش

آتش کینه بُوَد    شعله ور از خانه اش

یادِ آتش   یاد خیمه   یاد سوز نینوا

زنده گشته    بار دیگر   روضه های کربلا...

واویلا...امام صادق...

         

اين مطلب را به اشتراک بگذاريد :

اشتراک گذاري در بالاترين اشتراک گذاري در دنباله اشتراک گذاري در وي ويو اشتراک گذاري در کلوب اشتراک گذاري در گوگل ريدر اشتراک گذاري در خوشمزه اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در فرندفيد اشتراک گذاري در google buzz اشتراک گذاري در توييتر ايميل کردن اين مطلب

 

 

وَقَالُواْ لاَ تَنفِرُواْ فِي الْحَرِّ

 قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَّوْ كَانُوا يَفْقَهُونَ

و گفتند در اين گرما بيرون نرويد

بگو اگر دريابند
اتش جهنــــم سوزان‏تر است


- مهدیه جـــــــــــون ,خادم شهدا نوکر اهل بیت,هاله بی خیال,مهسان آرام اما دلتنگ,شلمچه  خادم الشهدا ,سیده فاطمه مرتضوی,به یادشهدا  بچه شهید,لاله ن,منـجـــــ ــــــی ,



چــــادر مُـــزاحم من نیست!


دست و پــــایــم را نمی گیرد

مــــادرم به من آموختــ :

چــــادر سر کردن بلـــدی نمی خواهد

"عشـــــق"

می خواهد
...
 

اين مطلب را به اشتراک بگذاريد :

اشتراک گذاري در بالاترين اشتراک گذاري در دنباله اشتراک گذاري در وي ويو اشتراک گذاري در کلوب اشتراک گذاري در گوگل ريدر اشتراک گذاري در خوشمزه اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در فرندفيد اشتراک گذاري در google buzz اشتراک گذاري در توييتر ايميل کردن اين مطلب

 
 
 
روسـَريـت رآ בرسـت بـبـَنـב ... لـبآسـهآيـَت پـوشـيـבه بآشـَב ...
آرآيـِش نـَكـن ... حـَتـے اگـہ رآه בآره زيـبآ هـَم نـَبآش ...
בخـتـَرَك پـنـهـآن كـن خـويـش رآ ... اينـجآ ايـرآن اسـت ...
از בيـב مـَرבم اينـجآ ... اگـَر زشـت بآشـے هـَرزه اے ...
اگـَر زيـبآ بآشـے فـآحـشــہ ...
اگـَر سـَرב بآشـے ميـگويـَنـב قـيـمـَتـَش بآلآسـت ...
בخـتـَرَك ايـن جـآ زَن بـوבَن בل شـيـر مـے خـوآهـَב ...
 
 
 
دانلود فیلم با لینک مستقیم
دانلود فیلم با لینک مستقیم

اين مطلب را به اشتراک بگذاريد :

اشتراک گذاري در بالاترين اشتراک گذاري در دنباله اشتراک گذاري در وي ويو اشتراک گذاري در کلوب اشتراک گذاري در گوگل ريدر اشتراک گذاري در خوشمزه اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در فرندفيد اشتراک گذاري در google buzz اشتراک گذاري در توييتر ايميل کردن اين مطلب

 
 
 
154269235614475984261965878603tavajoh.jp




رسول خدا(ص) ازجبرئیل(ع) سوال نمود که آیا فرشتگان خنده و گریه دارند؟

جبرئیل فرمود: بله (یکی از آنجاهایی که فرشتگان می‌خندند) زمانی است
که زن بی‌حجابی و بدحجابی می‌میرد، و بستگان او را در قبر می‌گذارند
و روی آن زن را با خشت و خاک می‌پوشانند تا بدنش دیده نشود.
فرشتگان می‌خندند و می‌گویند: تا وقتی که جوان بود و با دیدنش
هر کسی را تحریک می‌کرد و به گناه می‌انداخت(پدر و برادر و شوهرش و…از خود غیرت نشان ندادند)و او را نپوشاندند، ولی اکنون که مرده و همه از دیدنش نفرت دارند او را می‌پوشانند.


{منبع: شجره طوبی:۲/۴۳۱؛مواعظ العددیه مرحوم عاملی:۱۴۴ و ۱۴۵}

 


444723_XGHONv8b.jpg


عَنِ الامام الصَّادِقِ – علیه السلام – قال: إذا بَلَغَتِ الْجارِیَةُ سِتَّ سِنِینَ فَلا یَنْبَغِی لَکَ أنْ تُقَبِّلَها.
امام صادق – علیه السلام – فرمودند: وقتی که دختر به شش سالگی رسید، شایسته نیست که او را ببوسی.
«وسایل الشیعه، ج ۵، ص ۲۸»

1_hijab-antivirus.jpg

 

4___________________.jpg
 

اين مطلب را به اشتراک بگذاريد :

اشتراک گذاري در بالاترين اشتراک گذاري در دنباله اشتراک گذاري در وي ويو اشتراک گذاري در کلوب اشتراک گذاري در گوگل ريدر اشتراک گذاري در خوشمزه اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در فرندفيد اشتراک گذاري در google buzz اشتراک گذاري در توييتر ايميل کردن اين مطلب

 

عکسهای متحرک عید سعید فطر

ماه خدا؛ خدا نگهدار تو 

چشم من و لطف دگر بار تو

گرچه گنهکارترین بنده ام

نزد تو هرچند که شرمنده ام 

لیک مرا بار دگر راه ده  

فرصت دیدار درین ماه ده

ای سحرت داده دلم را جلا

روز و شبت رحمت عام خدا   

گرچه مرا شأن تو گمنام بود

با تو دلم یکسره آرام بود

با تو خدا بود درین سینه ام

عشق خدا بود  در آیینه ام

سوختم از دوری اینگونه ات

گیرد از این بعد دلم بونه ات  

حال که اینگونه گذر میکنی

خون به دلم شام و سحر میکنی 

بار دگر اذن و مجالم بده  

شوریده رأفت و حالم بده

 

اين مطلب را به اشتراک بگذاريد :

اشتراک گذاري در بالاترين اشتراک گذاري در دنباله اشتراک گذاري در وي ويو اشتراک گذاري در کلوب اشتراک گذاري در گوگل ريدر اشتراک گذاري در خوشمزه اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در فرندفيد اشتراک گذاري در google buzz اشتراک گذاري در توييتر ايميل کردن اين مطلب

 

از آسمان باران انا انزلنــــا بر فرق زمین می بارد …

امشب چشمانم را با آب توبه می شویم

و کلام
قرآن
در دهانم می ریزم

تا خواب چشمانم را نیازارد …


فرشته ها برای آزادی انسانها از دستان شیطان

و بخشش معاصی وبردن آنها به ملکوت مسابقه داده

و منتظر ندای بنده های خدا هستند.

اللهــــــم لبیــــــک...ما را نیز دعا کنید...
...

اين مطلب را به اشتراک بگذاريد :

اشتراک گذاري در بالاترين اشتراک گذاري در دنباله اشتراک گذاري در وي ويو اشتراک گذاري در کلوب اشتراک گذاري در گوگل ريدر اشتراک گذاري در خوشمزه اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در فرندفيد اشتراک گذاري در google buzz اشتراک گذاري در توييتر ايميل کردن اين مطلب

 

 

babol2011-9.gif 
شبــــ قــــدر، شب احیای خویش، با دم مسیحایی دعاست؛

شبی است که باید قــــدر خویش را بشناسی، تقـــدیر خویش را رقم بزنی

و خویشتنِ جدید را با قلــــم توبه و جوهـــر اشکــــ ترسیم کنی





شبی است که «لیلة البراتش» خوانند:

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی

آن شب قدر که این تازه براتم دادند

 شب قدر، فصل نزول آیات رحمانی بر بوستان جان‌های روحانی است
 

اين مطلب را به اشتراک بگذاريد :

اشتراک گذاري در بالاترين اشتراک گذاري در دنباله اشتراک گذاري در وي ويو اشتراک گذاري در کلوب اشتراک گذاري در گوگل ريدر اشتراک گذاري در خوشمزه اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در فرندفيد اشتراک گذاري در google buzz اشتراک گذاري در توييتر ايميل کردن اين مطلب

 

در آن شب قدری که قدرش را نمی دید

دست شقاوت تیغه ای از کینه ها داشت

در
سجــــده افتاد آفتاب و ذکر می گفت

در زیر لب
«فزت برب الکعبــــه» را داشت


دانی زچه رو دیده ما میگرید در ماتم شاه اولیا می گرید

تنها ز غمش اهل زمین گریان نیست

عیسی به فلک از این
عــــــزا میگرید

با تسلیت ایام
شهادت مولای متقیان


در مناجات شبانه شبهای قدر
التمـــــاس دعـــــا...

.....

اين مطلب را به اشتراک بگذاريد :

اشتراک گذاري در بالاترين اشتراک گذاري در دنباله اشتراک گذاري در وي ويو اشتراک گذاري در کلوب اشتراک گذاري در گوگل ريدر اشتراک گذاري در خوشمزه اشتراک گذاري در فيس بوک اشتراک گذاري در فرندفيد اشتراک گذاري در google buzz اشتراک گذاري در توييتر ايميل کردن اين مطلب

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 26 صفحه بعد

درباره وبلاگ

گفتم که از فراغت عمریست بی قرارم گفت از فـــراق یاران من نیز بی قرارم گفتم به جز شما من فریاد رس ندارم گفتا به غیر شیعه من نیز کس ندارم گفتم که یاوررانت مظلوم هر دیــارند گفتا مرا ببینند مظلــــــــــوم روزگارم گفتم که شیعیانت در رنـج و در عذابند گفتا به حال ایشان هر لحظه اشکبارم گفتم که شیعیانت جمعند به یاری تو گفتا که من شب و روز در انتظار یارم گفتم به شــــیعیانت آیا پیـــــام داری گفتا که گفته ام من هر دم در انتظارم گفتم که ای امامم از ما چرا نهانــــــی گفتا به چشم محرم همواره آشکارم گفتم به چشم انوار آیا که پا گـــذاری گفتا که شستشو ده شایدکه پا گذارم
موضوعات
پيوندها





نويسندگان


آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 298
بازدید دیروز : 669
بازدید هفته : 4042
بازدید ماه : 2219
بازدید کل : 247343
تعداد مطالب : 251
تعداد نظرات : 14
تعداد آنلاین : 1

Alternative content


دعای فرج
Multijob Gplus Code
تماس با ما